خرید بک لینک
بنام خدا مفهوم "بی نهایت" شاید ساده باشد اما خود "بی نهایت" اصلا قابل تصور نیست. بی نهایت بزرگ ، بی نهایت کوچک ... حالا تصور هر "بی نهایت" ای با ارزش مثبت یا منفی خیلی سخت تر! "بی نهایت" چه کوچک و چه بزرگ می تواند خیلی هم دقیق باشد گرچه فرمولهای ریاضی از محاسبه آن ناتوان هستند و مغز انسان از درکش ... اما این بی نهایت کوچک / بی نهایت بزرگ "هست" و مهم هم همین است. حالا براحتی می توان تصور کرد که این "هست بی نهایت" حتما دارای "تاثیر بی نهایت" است به نسبت بزرگ و کوچک بودنش . اما چیزی که حائز اهمیت است این است که گاهی "هست بی نهایت ریز" ممکن است باعث ایجاد "پدیده بی نهایت بزرگ" شود. تصور کن : دو ابر با عظمت کاملا برابر در کنار هم بی هیچ چالش و درگیری هستند تا اینکه بخار چایی من یا شما به آسمان می رود و یکی از ابرها به اندازه بی نهایت کوچک قویتر می شود و غلبه یکی بر دیگری و بارانی که سیل می شود و شاید تا لیوان چای به ته نرسیده خورنده اش با همه دار و ندارش اسیر سیل و سبلاب شود! "اثر بال پروانه" می گوید پروانه ای که در شرق دور بال می زند موجی در هوا ایجاد می کند که تا غرب عالم می رود و بر همه چیز تاثیر می گذارد و در نهایت کره زمین را می چرخد و از مشرق باز بر همان پروانه ... تاثیری بی نهایت ریز . اما ... هست! حال تصور کن : در انتهای مغرب زمین انرژی به وسعت و عظمت یک طوفان شگرف آماده طغیان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل توکلی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:23

بنام خدا تا صحبت از حج و زیارت می شود پای فقیر و فقرا را می کشند وسط غافل از اینکه اغلب زایرین خود فقرا هستند. تا صحبت از نذری و احسان به میان می آید موضوع ظروف یکبار مصرف و آشغالهای سطح خیابانها را مطرح می کنند و تا صحبت از عزاداری و سوگواری... شکل و شمایل عزاداران و آرایش مخصوص عزاداری و طبل و سنج و موسیقی و قمه زنی و اشعار مزخرف مداحان و مزد میلیونی آنها و ادا و اطوار بعضی عزاداران... غافل از اینکه اینها همه حواشی است و شکل و شمایل و... غیر از محتوا. گرچه صحبتها بعضا "حق" است و حقیقت اما "اراده باطل" و شیطانی پشت آن است. ایراد بر " شکل" می گیرند ولی "محتوا" ،"متن" و "اصل" را هدف دارند. پای در هیچ هیاتی( از انواع عام و خاص، متن جامعه تا دانشگاهی، اصولگرا، اصلاح طلب، انقلابی یا سبزی و...) نمی گذارند و تنها با مشاهده خیابانها، عزاداری را به "فستیوال غم" تشبیه می کنند. حق دارند البته چون نیمه اش را می بینند و چون راهی به جمع "شعور" ندارند، "شور" شور شده را می بینند و شیطان عقلشان را می زداید. البته قبول دارم که متولیان جامعه به همان نسبتی که نتوانسته شور خطرسازی چهارشنبه سوری را کنترل نماید، متولیان مذهبی هم نتوانسته اند شور عزاداری را "شعورمند" نمایند. حالا کسانی که هرگز فستیوالهای سیزده بدر و آشغالهایش را در طبیعت هرگز نمی بینند یا وحشی بازی های فستیوال چهارشنبه سوزی را

برچسب: نویسنده: ابوالفضل توکلی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:23

بنام خدا دیدن پرخوری دوست عزیزی کافی بود تا خاطره ای از سالهای دور را در ذهنم روشن کند. در دوران سربازی مدتی را در پادگان تیپ 3 مهاباد بودیم و تعدادی درجه دار وظیفه توی گروهانی با هم بودیم و بسیار هم صمیمی... حالا که فکر می کنم خیلی هم با هم مشکل داشتیم و شاید اگر در موقعیت عادی بودیم نه تنها قادر به تحمل هم نبودیم بلکه بین مان جنگ جهانی رخ میداد اما " همبند" و " همدرد" بودن ما را با هم صمیمی کرده بود... بهرحال، یکی از ماها جوان نازنین و با حیای کرمانی بنام رحمت اله عرب زاده بود که هر بار از مرخصی بر می گشت کیفش پر از سوغاتی کرمان بود و ما همگی بدون استثنا عاشق یکی از سوغاتی ها بودیم: قاووت. البته این قاووت یا بقول خود کرمانی ها قوتو خانگی بود و خیلی خوشمزه و البته بسیار مقوی و گاهی که دور هم جمع می شدیم هر نفر حداکثر یک قاشق می خوردیم و لذت می بردیم و بعد با مراسم خاصی بقیه قوتو را در جایی جاسازی می کردیم تا دور هم نشینی بعدی! اینها همه مقدمه بود و حالا ماجرای اصلی: یکی از روزهایی که رحمت اله از مرخصی برگشت هنوز نفسی چاق نکرده کیفش را گرفتیم و جعبه قوتو را باز کردیم و به اندازه سهمیه مان خوردیم و بعد هم در جای امن و مناسبی جا سازی اش کردیم . فردا صبح که بیدارباش شد با جعبه خالی قوتو در کنار تخت خواب هایمان مواجه شدیم و قابل باور نبود که چند کیلو قوتو را چند نفر نگهبان شب خور

برچسب: نویسنده: ابوالفضل توکلی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:23

بنام خدا همین جندی پیش پس از دیدن فیلم "یادگاری" نولان مطلبی نوشتم با عنوان و ایده شروع زندگی از پایان آن که وودی آلن هنرپیشه معروف سینما مطرح کرده بود اما اخیراً فیلمی به دستم رسید با همین ایده و مضمون/ سناریو با عنوان "مورد عجیب بنجامین باتن"! پس از جنگ جهانی نوزادی متولد می شود که چهره و ساختار بدنی اش دقیقاً مثل 80 ساله ها می ماند . مادر سر زایمان می میرد و پدر او را جلوی ساختمان نگهداری از سالمندان سر راه می گذارد. زن سیاهپوستی که از سالمندان نگهداری می کند او را مثل فرزند خود سرپرستی می کند . هر چه زمان می گذرد بنجامین بهتر می شود و پس از 5 سال مثل پیرمردهای 75 ساله است . کمی بعد زن سیاهپوست از دوست پسرش حامله می گردد و بچه ای دنیا می آورد اما همچنان مراقب بنجامین هم هست . پس از حدود 15 سال بنجامین در یک یدک کش مشغول کار می شود و علیرغم کهولت سن عین یک نوجوان پرتلاش است و ... تجربه هایی از جنس رنج و لذت کسب می کند و در نهایت دل به دختر جوانی که از بچگی او را می شناسد ( دختر بزرگتر شده و بنجامین از پیری به جوانی رسیده) می بازد ولی دختر در عوالم دیگری است تا اینکه در نهایت ازدواج و پس از چندی صاحب دختری می شوند و چون بنجامین به مرحله نوجوانی بر می گردد و زنش پا به سن میانسالی ، پس ناگریز جدایی اتفاق می افتد و سالها بعد که بنجامین تقریبا همسن دخترش است سری به خانه می زند و خان

برچسب: نویسنده: ابوالفضل توکلی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:23

صفحه بندی